دو تاکتيک سوسيال دمکراسى در انقلاب دمکراتيک[١٠٢]
لنين
پيشگفتار
در لحظه انقلاب تعقيب حوادثى که براى ارزيابى شعارهاى تاکتيکى حزب انقلابى بميزانى بس شگرف مدارک جديد بدست ميدهد کارى است بس دشوار. اين رساله قبل از حوادث اُدسا نوشته شده است[١]. ما در "پرولتارى"[١٠٣] (شماره ٩، مقاله "انقلاب ميآموزد") متذکر شديم که اين حوادث حتى آن سوسيال دمکراتهايى را هم که تئورى قيام-پروسه را وضع نموده و ترويج ايده مربوط به حکومت انقلابى موقت را نفى ميکردند مجبور نمود عملا بجانب مخالفين خود گرويده يا شروع بگرويدن نمايند. انقلاب مسلّما با چنان سرعت و چنان عمقى تعليم ميدهد که در دورههاى مسالمتآميز تکامل سياسى، غير قابل تصور بنظر ميرسد. و آنچه بخصوص اهميت دارد اين است که انقلاب نه فقط به رهبران، بلکه به تودهها نيز تعليم ميدهد.
جاى هيچگونه ترديد نيست که انقلاب به تودههاى کارگر روسيه سوسيال دمکراتيسم را خواهد آموخت. انقلاب، با نشان دادن طبيعت واقعى طبقات گوناگون جامعه، با نشان دادن اين که دمکراسى ما جنبه بورژوايى دارد و با نشان دادن تمايلات واقعى دهقانان که انقلابى بودن آنها روح بورژوا دمکراتيک داشته ولى آنچه را که در ضمير خود نهفته دارند ايده "سوسياليزه کردن" نبوده بلکه ايده مبارزه طبقاتى جديدى بين بورژوازى دهقانى و پرولتارياى ده است، - برنامه و تاکتيک سوسيال دمکراسى را در عمل تأييد خواهد کرد. انقلاب بر تمام توهّمات کهنه نارُدنيکهاى سابق که مثلا در طرح برنامه "حزب سوسياليست-رولوسيونرها" و در مسأله تکامل سرمايهدارى در روسيه و در مسأله دمکراتيسم "جامعه" ما و در مسأله اهميت پيروزى کامل قيام دهقانان با وضوح کامل خودنمايى ميکند، بيرحمانه و بطرزى قطعى قلم بطلان خواهد کشيد. انقلاب براى اولين بار طبقات گوناگون را تعميد سياسى واقعى خواهد داد. اين طبقات با سيماى سياسى مشخصى از انقلاب خارج ميشوند زيرا خود را نه فقط بوسيله برنامهها و شعارهاى تاکتيکى ايدئولوگهاى خود، بلکه ضمن عمليات آشکار سياسى تودهها نيز نشان خواهند داد.
شکى نيست که انقلاب، ما و تودههاى مردم را تعليم خواهد داد. ولى مسألهاى که اکنون در مقابل حزب رزمنده سياسى قرار دارد اين است که آيا ما خواهيم توانست چيزى به انقلاب بياموزيم؟ آيا ما خواهيم توانست از صحّت آموزش سوسيال دمکراتيک خود و از ارتباط خود با يگانه طبقه تا به آخر انقلابى يعنى پرولتاريا استفاده نماييم، تا مُهر و نشان پرولترى به انقلاب بزنيم، و انقلاب را نه در گفتار بلکه در کردار به پيروزى قطعى و واقعى برسانيم و نا استوارى، نيمه کارى و خيانت بورژوازى دمکرات را فلج گذاريم؟
ما بايد تمام مساعى خود را متوجه اين هدف سازيم. و اما حصول آن از طرفى منوط است به صحت ارزيابى ما از موقعيت سياسى و درستى شعارهاى تاکتيکى ما و از طرف ديگر به پشتيبانى نيروى مبارز عملا موجودِ تودههاى کارگر از اين شعارها، کار عادى و روزمرّه و جارى کليه سازمانها و گروههاى حزب ما يعنى کار ترويج (پروپاگاند)، تبليغ (آژيتاسيون) و سازماندهى، تماما متوجه تحکيم و توسعه روابط با تودهها گرديده است. اين کار همواره ضرورى است ولى در لحظه انقلاب کمتر از هر موقع ديگر ميتوان آن را کافى دانست. در اين لحظه طبقه کارگر را بطور غريزى شور قيام آشکار انقلابى فراميگيرد و ما بايد بتوانيم وظايف اين قيام را صحيحا معيّن نماييم تا بعد موجبات آشنايى با اين وظايف و شيوه درک آنها را در مقياسى حتىالمقدور وسيعتر فراهم سازيم. نبايد فراموش کرد که اکنون در پسِ پرده بدبينى متداول نسبت به رابطه ما با توده، چه بسا ايدههاى بورژوايى در خصوص نقش پرولتاريا در انقلاب نهفته است. يقين است که ما هنوز بايد براى تربيت و تشکل طبقه کارگر بسيار و بسيار کار کنيم. ولى اکنون تمام مطلب بر سر اين است که مرکز ثقل عمده سياسى اين تربيت و اين تشکل در کجا بايد قرار گيرد؟ در اتحاديهها و جمعيتهاى علنى يا در قيام مسلحانه و در کار ايجاد يک ارتش انقلابى و حکومت انقلابى؟ چه در اين و چه در ديگرى، طبقه کارگر تربيت و متشکل ميگردد. هم اين و هم آن ديگرى البته ضرورى است، ليکن اکنون، در انقلاب فعلى تمام مسأله در اين است که مرکز ثقل تربيت و تشکل طبقه کارگر در کجا قرار خواهد گرفت، در اولى يا در دومى؟
فرجام انقلاب منوط به آن است که آيا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازى را بازى خواهد کرد، همدستى که از لحاظ نيروى تعرض عليه حکومت مطلقه، توانا ولى از لحاظ سياسى ناتوان است يا اينکه نقش رهبر انقلاب تودهاى را. نمايندگان آگاه بورژوازى بخوبى اين موضوع را درک ميکنند. و به همين جهت است که آسواباژدنيه[١٠٤] نظريات آکيموفى يعنى "اکونوميسم"[١٠٥] در سوسيال دمکراسى را که در شرايط کنونى براى اتحاديهها و جمعيتهاى علنى اهميت درجه اول قائل است، ميستايد. و نيز به همين جهت است که آقاى استرووه تمايلات اصولى آکيموفى را در خط مشى ايسکراى نو تهنيت ميگويد (در شماره ٧٢ آسواباژدنيه). به همين جهت است که او با خشم و غضب تمام به محدوديت منفور انقلابى تصميمات کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه ميتازد.
شعارهاى تاکتيکى صحيح سوسيال دمکراسى، اکنون براى رهبرى تودهها داراى اهميت ويژهاى است. در زمان انقلاب هيچ چيز خطرناکتر از اين نيست که از اهميت شعارهاى تاکتيکى از لحاظ اصولى دقيق، کاسته شود. مثلا ايسکرا[١٠٦] در شماره ١٠٤ عملا جانب مخالفين خود در سوسيال دمکراسى را ميگيرد ولى در عين حال درباره اهميت شعارها و تصميمات تاکتيکى که در پيشاپيش زندگى حرکت ميکنند و نشاندهنده راهى هستند که جنبش با يک سلسله عدم موفقيتها و اشتباهات و غيره ميپيمايد، با بىاعتنايى سخن ميگويد. و حال آنکه تدوين تصميمات تاکتيکى صحيح براى حزبى که ميخواهد پرولتاريا را طبق روح و اصول دقيق مارکسيسم رهبرى نمايد نه اينکه فقط به دنبال حوادث گام بردارد حائز نهايت اهميت است. قطعنامههاى کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه و کنفرانس قسمت منشعب شده حزب[٢] دقيقترين، سنجيدهترين و کاملترين بيان نظرات تاکتيکى را بدست ما ميدهد که بطور تصادفى بتوسط چند نويسنده اظهار نشده، بلکه به تصويب نمايندگان مسئول پرولتارياى سوسيال دمکرات رسيده است. حزب ما در پيشاپيش تمام احزاب ديگر گام برميدارد، زيرا داراى برنامه دقيقى است که همه آن را تصويب کردهاند. حزب ما برخلاف اپوتونيسم بورژوا دمکراتهاى آسواباژدنيه و عبارتپردازى انقلابىمآبانه سوسياليست-رولوسيونرها که فقط در موقع انقلاب به صِرافت "طرح" برنامه افتادهاند و براى اولين با اين مسأله را مطرح مينمايند که آيا انقلابى که در مقابل چشم آنها بوقوع ميپيوندد بورژوايى است يا نه، بايد در امر مراعات شديد قطعنامههاى تاکتيکى خود نيز براى احزاب ديگر نمونه باشد.
به همين جهت است که ما مطالعه دقيق قطعنامههاى تاکتيکى کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه و کنفرانس و تعيين انحرافاتى را که در آنها از اصول مارکسيسم شده است و درک وظايف مشخص پرولتارياى سوسيال دمکرات را در انقلاب دمکراتيک، از اهم وظايف سوسيال دمکراسى انقلابى ميشماريم. رساله حاضر به همين منظور هم اختصاص داده شده است. وارسى تاکتيک ما از نقطه نظر اصول مارکسيسم و درسهاى انقلاب براى آن کسانى هم که ميخواهند موجبات وحدت تاکتيک را بمثابه پايه وحدت کامل آينده تمام حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه عملا فراهم نمايند و نميخواهند تنها به دادن پند و اندرز اکتفا ورزند ضرورى است.
ن. لنين
ژوئيه سال ١٩٠٥
زيرنويسها و توضيحات
[١]
منظور قيام رزمناور "پرنس پوتمکين" است. (يادداشت لنين در چاپ سال ١٩٠٧)
[٢]
در کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه (لندن، ماه مه ١٩٠٥) فقط بلشويکها و در "کنفرانس" (ژنو در همان تاريخ) فقط منشويکها شرکت کردند. در اين رساله منشويکها غالبا "نوايسکرايىها" ناميده ميشوند، و علت اين تسميه آن است که آنها، ضمن ادامه انتشار ايسکرا، با زبان همفکر آنزمان خود تروتسکى اعلام نمودند که که بين ايسکراى قديم و نو ورطه عميقى وجود دارد. (توضيح لنين در چاپ سال ١٩٠٧. هـ.ت.).
[١٠٢]
کتاب "دو تاکتيک سوسيال دمکراسى در انقلاب دمکراتيک" در ماه ژوئن-ژوئيه سال ١٩٠٥ در ژنو توسط لنين به رشته تحرير درآمد. اين کتاب در پايان ژوئيه سال ١٩٠٥ توسط کميته مرکزى حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه (ح.ک.س.د.ر) در ژنو چاپ و انتشار يافت. در همين سال اين کتاب دو بار در روسيه با تيراژ ١٠ هزار نسخه تجديد چاپ شد، يک بار از طرف کميته مرکزى، و يک بار از طرف کميته مسکو ح.ک.س.د.ر.
اين کتاب در سراسر کشور يعنى در سنت پترزبورگ، مسکو، غازان، تفليس، باکو و ساير شهرها بطور غير علنى پخش شد. پليس هنگام بازداشت و تفتيش افراد اغلب اوقات ده نسخه يا بيشتر از اين کتاب نزد آنها مييافت. در ١٩ فوريه سال ١٩٠٧ اداره مطبوعات پترزبورگ انتشار اين کتاب را غدغن کرد. در ٢٢ دسامبر همان سال دادگاه شهر پترزبورگ تصويبنامهاى درباره از بين بردن اين کتاب صادر کرد.
لنين در سال ١٩٠٧ "دو تاکتيک" را باضافه تبصرههاى جديدى، در مجموعه موسوم به "طى دوازده سال" منتشر کرد. اسناد مقدماتى مربوط به اين کتاب يعنى طرحها و مستخرجات و مقالاتى که لنين در اين باره نوشته است در جلد پنجم مجموعه آثار لنين - صفحات ٣١٥-٣٢٠ و در جلد ١٦ - صفحات ١٥١-١٥٦ درج است.
[١٠٣]
"پرولتارى" Proletary - از ١٤ (٢٧) مه تا ١٢ (٢٥) نوامبر سال ١٩٠٥ در ژنو انتشار مييافت. از اين روزنامه ٢٦ شماره منتشر شد. و. و. واروسکى، آ. و. لوناچارسکى و م. س. اولمينسکى در کارهاى هيأت تحريريه اين روزنامه شرکت دائمى داشتند. "پرولتارى" خط مشى ايسکراى قديمى لنين را تعقيب کرد و تمام خصوصيت روزنامه بلشويکى "وپريود" را حفظ نمود. لنين بيش از ٥٠ مقاله و يادداشت براى اين روزنامه نوشت. مقالاتى که لنين در روزنامه "پرولتارى" مينوشت در مطبوعات محلى بلشويکى چاپ ميشد و نيز به صورت شبنامه منتشر ميگرديد.
به فاصله کمى پس از بازگشت لنين به روسيه که با ماه نوامبر سال ١٩٠٥ مصادف بود، انتشار روزنامه "پرولتارى" قطع گرديد. دو شماره آخر اين روزنامه (٢٥ و ٢٦) تحت نظر واروسکى منتشر شد.
[١٠٤]
آسواباژدنيه Osvobozhdeniye - مجله ارگان بورژوا-ليبرالها بود که در سالهاى ١٩٠٢-١٩٠٥ به سردبيرى پ. ب. استرووه هر دو هفته يکبار در خارجه انتشار مييافت. از ژانويه سال ١٩٠٤ به بعد اين مجله به ارگان سازمان ليبرالهاى سلطنتطلب موسوم به "سايوز آسواباژدنيه" ("انجمن آزادى") مبدل شد. اعضاى "انجمن آزادى" بعدها هسته اصلى حزب کادت را تشکيل دادند.
[١٠٥]
"اکونوميسم" - نام جريانى اپورتونيستى در سوسيال دمکراسى روس بود که در پايان سالهاى ٩٠ قرن ١٩ بوجود آمد.
[١٠٦]
منظور روزنامه ايسکراى نو يا ايسکراى منشويکى است. پس از کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه، منشويکها به کمک پلخانف اداره امور ايسکرا را بدست خود گرفتند. ايسکرا از نوامبر سال ١٩٠٣، از شماره ٥٢ به بعد به ارگان منشويکى مبدل گرديد و تا اکتبر سال ١٩٠٥ منتشر ميشد.
|