Farsi    Arabic    English   

قهرمانان فریب و اشتباهات بلشویکها[١]

و.ای. لنین


کنفرانس به اصطلاح دمکراتیک برگزار شده است. خدا را شکر، نمایش دیگری در پشت سر ماست و ما هنوز پیش می‌رویم، مشروط بر اینکه سرنوشت چیزی بیش از تعدادی معین از نمایشات مسخره برای انقلاب ما در چنته نداشته باشد.

برای داوری صحیح دربارۀ نتایج کنفرانس، می‌باید در تبیین معنای دقیق طبقاتی آن، چنانکه حقایق عینی دلالت دارند، بکوشیم.

تجزیۀ بیشتر احزاب دولتی سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها؛ از دست دادن آشکار اکثریت شان در بین دمکراتهای انقلابی؛ گامی دیگر در جهت پیوند آقای کرنسکی و آقایان تسره تلی، چرنف و شرکاء و عیان شدن بناپارتیسم مشترکشان – چنین است اهمیت طبقاتی کنفرانس.

سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها اکثریت خود را در شوراها از دست داده‌اند. و لذا مجبور شده‌اند به نیرنگ متوسل شوند – آنان قول خود مبنی بر دعوت کنگرۀ جدید شوراها در عرض سه ماه را زیر پا گذاشته‌اند. از باز پس دادن گزارش به آنان که کمیتۀ اجرائی مرکزی شوراها را برگزیده‌اند طفره رفته و کنفرانس «دمکراتیک» را علم کرده‌اند. بلشویکها قبل از کنفرانس دربارۀ این فریب سخن گفتند و پی آمدها، تماماً حقانیت آنان را تأیید نمودند. لیبردان ها[٢]، تسره تلی ها، چرنف ها و شرکاء می‌دیدند که اکثریتشان در شوراها ضعیف می‌شود، از اینرو به فریب متوسل شدند.

استدلالاتی مشابه این که کئوپراتیوها و نیز نمایندگان زمستوو و شهرها که «بطور صحیح» انتخاب شده‌اند، «هم اکنون دارای اهمیت زیادی در بین سازمانهای دمکراتیک هستند»، به حدی سست می‌باشند که مطرح کردن آنها چیزی جز ریاکاری زمخت نیست. اولا کمیتۀ اجرائی مرکزی، توسط شوراها انتخاب شد، و امتناع آن از تحویل گزارش و ترک خدمت به شوراها، نیرنگی بناپارتیستی است. ثانیاً شوراها تا آنجا که از کسانی تشکیل می‌شوند که خواهان مبارزه‌ای انقلابی هستند، دمکراسی انقلابی را نمایندگی می‌کنند. درهای شوراها به روی اعضاء کئوپراتیوها و ساکنین شهرها بسته نیست. آنها هم همانند اس.آرها و منشویکها شوراها را اداره می‌کنند.

آنان که فقط در کئوپراتیوها ماندند و خود را فقط به کار مربوط به شهرداری (شهر و زمستوو) محدود نمودند، خود را داوطلبانه از صفوف دمکراسی انقلابی جدا کرده، و بدینسان به دمکراسی ای پیوستند که یا ارتجاعی و یا بیطرف بود. هر کسی می‌داند که کار کئوپراتیو و شهرداری نه تنها به وسیلۀ انقلابیون، بلکه همچنین توسط مرتجعین انجام می‌شود؛ همه می‌دانند که در کئوپراتیوها و شهرداریها مردم صرفاً برای کاری انتخاب می‌شوند که از مقیاس و اهمیت سیاسی عمومی برخوردار نیست.

هدف لیبردان ها، تسره تلی، چرنف و شرکاء از علم کردن کنفرانس، بالا کشیدن مخفیانۀ نیروهای ذخیره از میان هواداران یدینستوو و مرتجعین «بیطرف» بود. این نیرنگی بود که آنان بدان دست زدند. این بناپارتیسم آنها بود، [بناپارتیسمی] که آنها را با کرنسکی بناپارتیست متحد می‌سازد. آنان در حالی که ریاکارانه ظواهر دمکراتیک را حفظ می‌کردند، دمکراسی را غارت نمودند – این است جوهر مسأله.

نیکلای دوم، بطور تلویحی مقدار زیادی از دمکراسی دزدید. او نهادهای انتخاباتی را تشکیل داد ولی به ملاکین صد برابر بیشتر از دهقانان نمایندگی داد. لیبردان ها، تسره تلی ها و چرنف ها، مقدار کمی از دمکراسی می‌دزدند؛ آنها یک کنفرانس دمکراتیک تشکیل می‌دهند که در آن هم کارگران و هم دهقانان با عدالت کامل کاهش نمایندگانشان، فقدان تناسب، تبعیض به نفع نزدیک ترین اعضای کئوپراتیوها و انجمنهای شهرداری به بورژوازی (و دمکراسی ارتجاعی) را تأیید می‌کنند.

لیبردان ها، تسره تلی ها و چرنف ها راهشان را از توده‌های فقیر کارگر و دهقان جدا کرده‌اند. آنان خود را با فریبی که کرنسکی را سرپا نگه می‌دارد، نجات دادند.

مرزبندی بین طبقات رشد می‌کند. در احزاب سوسیالیست رولوسیونر و منشویک اعتراضی در حال رشد است، انشعابی مستقیم شکل می‌گیرد زیرا «رهبران» به منافع اکثریت مردم خیانت کرده‌اند. رهبران علیرغم اصول دمکراسی، به حمایت یک اقلیت اتکاء می‌کنند. تا آنجا که به آنها مربوط می‌شود، فریب حتمی است.

کرنسکی بیشتر و بیشتر خود را بمثابۀ یک بناپارتیست آشکار می‌کند. او یک سوسیالیست رولوسیونر فرض می‌شد. اینک می‌دانیم که او صرفاً یک سوسیالیست رولوسیونر «مارس» نیست که از ترودویکها «بخاطر مقاصد تبلیغاتی» بدانان پیوسته باشد. او طرفدار برشکوفسکایا، سوسیالیست رولوسیونر، آقایان پلخانف یا پوترسف و روزنامۀ دیین آنها است. جناح به اصطلاح راست احزاب به اصطلاح سوسیالیست، پلخانف ها، برشکوفسکایاها و پوترسف ها در جائی قرار دارند که کرنسکی بدان تعلق دارد؛ به هر حال این جناح در هیچ مورد فرق اساسی با کادتها ندارد.

کادتها دلیل خوبی برای ستایش کرنسکی دارند. او سیاست آنها را تعقیب می‌کند و دور از چشم مردم با آنان و رودزیانکو مشورت می‌کند؛ او به وسیلۀ چرنف و دیگران در رابطه با اغماض نسبت به ساوینکوف، دوست کورنیلوف افشا شده است. کرنسکی یک کورنیلوفی است؛ او صرفاً بطور تصادفی با شخص کورنیلوف اختلاف پیدا کرده بود، ولی او نزدیک ترین متحد سایر کورنیلوفی ها باقی مانده است. این واقعیتی است که به وسیلۀ افشاگریهای دیلو نارودا دربارۀ ساوینکوف و با ادامۀ بازی سیاسی، «جفتک چارکش وزارتی» کرنسکی با کورنیلوفی هایی که تحت عنوان «طبقۀ تجارتی و صنعتی» پنهان شده‌اند، ثابت می‌گردد.

پیمانهای سری با دار و دستۀ کورنیلوف، مراوده (از طریق ترشچنکو و شرکاء) با «متفقین» امپریالیست، کارشکنی و خرابکاری مخفیانه در مورد مجلس مؤسسان، فریب مخفیانۀ دهقانان از طریق خدمت به رودزیانکو یعنی ملاکین (به وسیلۀ دو برابر کردن قیمت نان) – این است آنچه کرنسکی واقعاً انجام می‌دهد. این است سیاست طبقاتی وی. این است بناپارتیسم او.

برای پنهان کردن این [واقعیت] از کنفرانس، لیبردان ها، تسره تلی ها و چرنف ها مجبور به توسل به فریب بودند.

شرکت بلشویکها در این نیرنگ شنیع، در این نمایش مضحک توجیهی همانند شرکتشان در دومای سوم[٣] داشت، حتی در یک «خوک دانی» ما باید از خط خود پشتیبانی کنیم، حتی از «خوک دانی» باید موضوعات افشا کنندۀ دشمن را برای آموزش توده‌ها بیرون بفرستیم.

به هر حال تفاوت در این است که دومای سوم موقعی تشکیل شد که انقلاب آشکارا در حال پسرفت بود، در صورتی که در حال حاضر انقلاب نوینی آشکارا در حال اعتلاست؛ بدبختانه ما دربارۀ مقیاس و سرعت این انقلاب بسیار کم می‌دانیم.

* * *

به نظر من منش نماترین واقعۀ کنفرانس سخنرانی زارودنی بود. او به ما می‌گوید به محض اینکه کرنسکی به تجدید سازمان دولت «به همان اندازه اشاره کرد»، تمام وزیران شروع به دادن استعفا کردند. زارودنی ساده، به نحو کودکانه‌ای ساده (خوب است اگر او فقط ساده لوح باشد) ادامه می‌دهد «روز بعد با وجود استعفایمان دعوت شده، مورد مشورت قرار گرفتیم و بالاخره مجبور به ماندن شدیم.»

خبرنگار ایزوستیا در اینجا اظهار می‌دارد: «خندۀ عمومی در سالن».

آنهایی که در فریب بناپارتیستی مردم به وسیلۀ جمهوریخواهان شریکند، خوشحال هستند. ما همه دمکراتهای انقلابی هستیم – بدون شوخی!

زارودنی می‌گوید «از همان آغاز دو چیز شنیدم؛ ما باید برای ساختن ارتشی قادر به جنگ بکوشیم و صلح بر پایه‌ای دمکراتیک را شتاب بخشیم. خوب، تا آنجا که به صلح مربوط می‌شود، در عرض شش هفته‌ای که عضو حکومت موقت بودم، نمی‌دانم آیا کاری در این مورد کرده است. من توجه آن نشده‌ام.» (خبرنگار ایزوستیا اظهار می‌دارد: کف زدن حضار و یک صدا از جمعیت:«کاری نکرده است»). وقتی من به عنوان عضوی از حکومت موقت درباره‌اش تحقیق کردم، پاسخی دریافت نکردم ...».

بر طبق گزارش خبرنگار ایزوستیا زادرونی چنین صحبت می‌کند، و کنفرانس در سکوت گوش می‌دهد، چنین چیزهایی را تحمل می‌کند، ناطق را متوقف نمی‌سازد، جلسه را قطع نمی‌کند، به پای آنان نمی‌پرد و کرنسکی و دولت را وادار به فرار نمی‌کند! آنها چگونه توانستند؟ این «دمکراتهای انقلابی» تا آخرین نفر، با کرنسکی هستند!

بسیار خوب عالی جنابان، اما بعد، این اصطلاح «دمکرات انقلابی» چه فرقی با اصطلاحات «نوکر» و «پست» دارد؟

طبیعی است که این نوکران هنگامی قادر به شلیک خنده باشند که وزیر «آنها» که از نظر سادگی کمیاب یا حماقت نادر برجسته است، به آنها می‌گوید که چگونه کرنسکی به برکناری و جانشینی وزیران ادامه می‌دهد (بخاطر کنار آمدن با دار و دستۀ کورنیلوف دور از چشم مردم و «در خفای کامل»). تعجبی ندارد که نوکران هنگامی که وزیر «آنها» که به نظر می‌رسد عبارات کلی را دربارۀ صلح جدی گرفته، بدون اینکه ریای آنها را ببیند، تصدیق می‌کند که حتی یک پاسخ به سؤالش دربارۀ اقدامات واقعی برای صلح دریافت نکرده، سکوت را حفظ می‌کنند. چنین است سرنوشت نوکران، که اجازه می‌دهند توسط حکومت فریب داده شوند. اما، این امر چه ربطی به انقلاب دارد، چه ربطی به دمکراسی دارد؟

آیا تعجب آور بود اگر سربازان و کارگران انقلابی به این فکر می‌افتادند که خوب می‌شد اگر سقف تئاتر الکساندرینسکی* فرو می‌ریخت و تمام دار و دستۀ رذلهای پست را له می‌کرد، کسانی که می‌توانند هنگامیکه دارد برایشان آشکار می‌شود کرنسکی و شرکاء، آنان را با صحبت دربارۀ صلح گول می‌زنند، ساکت بنشینند، کسانی که وقتی به واضح ترین شیوۀ ممکن توسط وزیرانشان بدیشان گفته می‌شود که جفتک چارکش وزارتی نمایش مضحکی است (برای پنهان کردن زد و بندهای کرنسکی با کورنیلوفی ها)، می‌توانند شلیک خنده سردهند. خداوند ما را از دست دوستانمان نجات دهد، ما خود از عهدۀ دشمنانمان می‌توانیم برآئیم! خداوند ما را از دست این مدعیان رهبری دمکراتیک انقلابی نجات دهد، ما خود می‌توانیم از عهدۀ کرنسکی‌ها، کادتها و کورنیلوفی ها برآئیم!

* * *

و حالا می‌رسیم به اشتباهات بلشویکها. محدود نمودن خود به کف زدن طعنه آمیز و فریاد در چنین لحظه‌ای خطا بود.

مردم از تزلزلها و تأخیرها بیزارند. نارضایتی آشکارا رشد می‌کند. انقلاب نوینی فرا می‌رسد. دمکراتهای انقلابی، لیبردان ها، تسره تلی ها و دیگران، تنها می‌خواهند توجه مردم را با نمایش «کنفرانس» مسخره منحرف کنند، با آن ایشان را مشغول سازند، بلشویکها را از توده‌ها جدا کنند و نمایندگان بلشویک را به کار ناشایست نشستن و گوش دادن به زارودنی ها مشغول کنند! و زارودنی ها کم صداقت ترین آنها نیستند!

بلشویکها می‌بایست از جلسه به عنوان اعتراض بیرون می‌آمدند و اجازه نمی‌دانند به دام کنفرانس برای انحراف توجه مردم از مسائل جدی، بیفتند. بلشویکها می‌بایست دو یا سه نفر از ١٣٦ نماینده شان را بخاطر «کار ارتباطی» یعنی گزارش تلفنی لحظه‌ای که وراجی ابلهانه پایان یافته و رأی گیری آغاز شد بجا می‌گذاشتند. آنان نبایستی اجازه می‌دادند که با چرندیات واضح به منظور آشکار فریب مردم با هدف روشن متوقف کردن انقلاب در حال رشد به وسیلۀ تلف کردن وقت با موضوعات جزئی سرگرم نگهداشته شوند.

نود و نه درصد نمایندگان بلشویکها باید به کارخانه‌ها و سربازخانه‌ها می‌رفتند؛ که جای مناسبی برای نمایندگانی بود که از تمام نقاط روسیه آمده بودند و پس از نطق زارودنی می‌توانستند تمام عمق پوسیدگی سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها را ببینند. آنجا، نزدیکتر به توده‌ها، در صدها و هزاران گردهم آیی و سخنرانی باید درسهای این کنفرانس مضحک را مورد بحث قرار می‌دادند، کنفرانسی که منظور آشکار آن فقط دادن مهلتی بود به کرنسکی کورنیلوفی، تا شرایط برای آزمودن اشکال نوین «جفتک چارکش وزارتی» توسط وی آسانتر شود.

معلوم شد که بلشویکها طرز برخورد اشتباهی نسبت به پارلمانتاریسم در لحظات بحرانی انقلابی (نه مشروطه خواهی) و نظر خطائی نسبت به سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها داشتند.

می توان فهمید که این مسأله چگونه اتفاق افتاد – تاریخ در زمان غائلۀ کورنیلوف چرخش بسیار تندی کرد. حزب از همگامی با سرعت باور نکردنی تاریخ در این نقطۀ عطف عاجز ماند. حزب اجازه داد، برای لحظۀ حاضر به سوی دام دکان حرافی محقری منحرف گردد.

حزب باید یک صدم نیرویش را به آن دکان حرافی و نود و نه درصد آنرا به توده‌ها اختصاص می‌داد.

اگر چرخش تاریخ سازش با سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها را ایجاب می‌کرد (من شخصاً اینطور فکر می‌کنم)، بلشویکها می‌بایست بطور واضح، علنی و با سرعت آنرا مطرح می‌کردند تا بتوانند امتناع ممکن و محتمل دوستان کرنسکی بناپارتیست را از پذیرفتن سازش، فوراً مورد استفاده قرار دهند.

این امتناع قبلا در مقالات دیلو نارودا و رابوچایا گازتا در آستانۀ کنفرانس نشان داده شد. می‌بایست به توده‌ها تا حد ممکن رسماً، علناً و آشکار، بدون فوت یک دقیقه گفته می‌شد که سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها پیشنهاد مصالحۀ ما را رد کرده‌اند، مرگ بر سوسیالیست رولوسیونرها و منشویکها! کنفرانس توانایی این را داشت که به ساده لوحی زارودنی همراه با این شعار در کارخانه‌ها و سربازخانه‌ها «بخندد».

جو ابراز احساسات مشخص برای کنفرانس و موقعیت محیط آن به نظر می‌رسید توسط جوانب شکل داده شده است. رفیق زینوویف در نوشته‌اش راجع به کمون مرتکب اشتباه آنچنان ابهام آمیزی شد (ابهام آمیز، کمترین چیزی است که می‌توان گفت) که چنین می‌نمود کمون با وجود پیروزیش در پتروگراد ممکن است مثل فرانسۀ ١٨٧١ شکست بخورد. این مطلقاً نادرست است. اگر کمون در پتروگراد پیروز شود در تمام روسیه پیروز خواهد شد. نوشتن اینکه بلشویکها در پیشنهاد ترکیب متناسبی برای هیئت رئیسۀ شورای پتروگراد محق بودند، اشتباهی از طرف وی بود. تا زمانی که تسره تلی ها اجازۀ شرکت نسبی در شوراها را دارند، پرولتاریای انقلابی هرگز قادر به انجام عمل با ارزشی نخواهد بود؛ اجازه ورود دادن به آنها در واقع محروم کردن خودمان از فرصت کار کردن، به معنای تخریب کار شوراها است. رفیق کامنف هنگام ایراد نمودن سخنرانی اول در کنفرانس موقعی که با روح صرفاً «مشروطه خواهی» مسألۀ ابلهانۀ اعتماد یا عدم اعتماد به دولت را مطرح کرد، در اشتباه بود. اگر در چنین اجتماعی گفتن حقیقت دربارۀ کرنسکی کورنیلوفی که قبلا هم به وسیلۀ رابوچی پوت[٤] و هم سوتسیال دمکرات مسکو[٥] بیان شده بود ناممکن بود، چرا به آن روزنامه‌ها رجوع ندادیم و برای توده‌ها به خوبی روشن نکردیم که کنفرانس نمی‌خواهد حقیقت را دربارۀ کرنسکی کورنیلوفی بشنود؟

فرستادن سخنرانان به چنین کنفرانسی بعد از اینکه زارودنی صحبت کرده و اوضاع روشن شده بود، به نوبۀ خود اشتباهی از جانب نمایندگان کارگران پتروگراد بود. چرا چیزهای با ارزش را به دوستان کرنسکی دادیم؟ چرا توجه نیروهای پرولتری را به سمت کنفرانس مسخره منحرف کردیم؟ چرا آن نمایندگان بطور کاملا مسالمت آمیز و قانونی به سربازخانه‌ها و کارخانه-های بیشتر عقب مانده نرفتند؟ این، یک میلیون بار سودمندتر، ضروری تر، جدی تر و بجاتر از مسافرت به تئاتر الکساندرینسکی و صحبت با شرکت کنندگان طرفدار یدینستوو و کرنسکی، بود.

ده سرباز یا ده کارگر یک کارخانۀ عقب مانده که از نظر سیاسی روشن شده‌اند هزار بار با ارزش تر از صد نمایندۀ دستچین شده از نمایندگان گوناگون توسط لیبردان ها هستند. پارلمانتاریسم، مخصوصاً در دورانهای انقلابی نه برای تلف کردن وقت با ارزش برای نمایندگان چیزی که فاسد شده، بلکه بخاطر استفاده از نمونه‌ای از آنچه که فاسد شده برای آموزش توده‌ها باید بکار گرفته شود.

چرا نمایندگان پرولتاریا از کنفرانس برای انتشار مثلا دو پوستر افشاگر کنفرانس به عنوان مضحکه، و نمایش آنها در سربازخانه‌ها و کارخانه‌ها «استفاده» نکردند؟ یکی از پوسترها می‌توانست زارودنی را به شکل دلقکی رسم کند که روی صحنه می‌رقصد و می‌خواند «کرنسکی ما را بیرون کرد، کرنسکی ما را برگرداند». دور او تسره تلی، چرنف، اسکوبلف و یک شرکت کننده [کنفرانس] بازو در بازوی لیبر و دان ایستاده و همه با خنده تاب می‌خورند.

زیرنویس – آنها خوشحالند.

پوستر شمارۀ ٢. زارودنی دوباره در جلوی همان حضار می‌گوید:«من شش هفته دربارۀ صلح سؤال کردم. من جوابی دریافت نکردم.» حضار ساکتند. چهرۀ آنها «اهمیت سیاستمدارانه» را ابراز می‌دارد. تسره تلی مخصوصاً مهم به نظر می‌رسد، در حالی که در دفترچۀ یادداشت خود می‌نویسد:«این زارودنی عجب احمقی است! این ابله باید بجای وزارت گاری کود براند. او طرفدار ائتلاف است و آنرا بدتر از صد بلشویک تضعیف می‌کند! او وزیر بود، ولی هرگز صحبت کردن مانند یک وزیر را یاد نگرفت، او باید می‌گفت:«من شش هفته، مداوماً مبارزه برای صلح را تعقیب کردم و کاملا از پیروزی نهایی آن دقیقاً تحت دولت ائتلافی در مطابقت با ایدۀ شگرف استکهلم اطمینان دارم، و غیره و غیره» بعد حتی روسکایا ولیا[٦] از زارودنی بمثابۀ شوالیۀ انقلاب روسیه تمجید می‌نمود.»

زیرنویس – کنفرانس «انقلابی - دمکراتیک» مردان خودفروش.

* * *

قبل از پایان کنفرانس نوشته شده؛ عبارت اول را با چیزی شبیه «در تمام اصول به اصطلاح دمکراتیک ...» عوض کنید.

نوشته شده نه خیلی بعد از ٢٢ سپتامبر (٥ اکتبر) ١٩١٧
به صورت متن خلاصه در رابوچی پوت شمارۀ ١٩، ٧ اکتبر (٢٤ سپتامبر) ١٩١٧ چاپ شد.
امضاء: ن. لنین


توضیحات

[١] نسخۀ خلاصه شده‌ای از این مقاله برای اولین بار در شمارۀ ١٩ روزنامۀ رابوچی پوت ٧ اکتبر (٢٤ سپتامبر) ١٩١٧ تحت عنوان «قهرمانان فریب» منتشر شد. این خلاصه قسمتی از مقالۀ لنین که در آن از اشتباهات بلشویکها در رابطه با کنفرانس دمکراتیک و همچنین از اشتباهات زینوویف و کامنف انتقاد شده بود را دربر نداشت. ممکن است لنین هنگامی که در قسمت ششم از مقالۀ «بحران سر رسیده است» که بین اعضای کمیتۀ مرکزی، کمیته‌های پتروگراد و مسکو و شوراها پخش شد، خشمگینانه نوشت که ارگان مرکزی اظهاراتش دربارۀ «اشتباهات خیره کننده از جانب بلشویکها ...» را حذف می‌کند (به صفحه ٨٤ از جلد ٢٦ مجموعه آثار لنین مراجعه نمایید)، همین موضوع را در نظر داشته است.

[٢] ویرایش اول، دوم و سوم مجموعه آثار لنین متن مقاله را آنطور که در رابوچی پوت منتشر شده بود، دربر داشتند، اما در ویرایش چهارم متن کامل از روی دست نوشته چاپ شده بود؛ این ترجمه از روی متن دست نوشته صورت گرفته است. لیبردان ها، لقب طعنه آمیزی بود که به لیبر و دان منشویک و پیروانشان بعد از چاپ پاورقی دمیان بدنی [Demyan Bedny] تحت این عنوان در سوتسیال دمکرات (شمارۀ ١٤١، ٢٥ اوت (٧ سپتامبر) ١٩١٧) اطلاق می‌شد.

[٣] در ٣ (١٦) ژوئن ١٩٠٧ تزار بیانیه‌ای مبنی بر انحلال دومای دوم و اصلاح قانون انتخابات صادر کرد. ملاکین، صاحبان صنایع و تجار کرسی های بیشتری به دست آوردند و سهم کارگران و دهقانان بسیار کمتر شد. این، نقض آشکار بیانیۀ ١٧ اکتبر ١٩٠٥ و قانون اساسی ١٩٠٦ که تمام احکام دولتی را تابع تصویب دوما می‌ساختند، بود. دومای سوم که طبق قانون جدید انتخاب و در اول (١٤) نوامبر ١٩٠٧ تشکیل شد، کاملا ارتجاعی بود.

[٤] رابوچی پوت (راه کارگر) روزنامۀ ارگان مرکزی حزب بلشویک که از ٣ (١٦) سپتامبر تا ٢٦ اکتبر (٨ نوامبر) بجای روزنامۀ پراودا که به وسیلۀ حکومت موقت تعطیل شده بود انتشار می‌یافت. در ٢٧ اکتبر (٩ نوامبر) پراودا تحت نام اصلی خود دوباره انتشار یافت.

[٥] سوتسیال دمکرات، روزنامۀ ارگان دفتر منطقه‌ای مسکو، کمیتۀ مسکو و بعد همچنین کمیتۀ محلی حزب بلشویک در مسکو، از مارس ١٩١٧ تا مارس ١٩١٨ منتشر می‌شد. هنگامی که حکومت شوروی و کمیتۀ مرکزی حزب به مسکو انتقال یافت این روزنامه در پراودا ادغام شد.

[٦] روسکایا ولیا (آزادی روسیه)، روزنامۀ بورژوایی که به وسیلۀ پروتوپوپوف وزیر کشور تزار تأسیس شد و توسط بانکهای بزرگ حمایت مالی می‌شد. از دسامبر ١٩١٦ در پتروگراد منتشر می‌گردید. پس از انقلاب بورژوا دمکراتیک فوریۀ ١٩١٧ مبارزه‌ای افترا آمیز را برعلیه بلشویکها به پیش برد. لنین گفت این روزنامه «یکی از فاسدترین روزنامه‌های بورژوازی» است. در ٢٥ اکتبر (٧ نوامبر) ١٩١٧ به وسیلۀ کمیتۀ نظامی انقلابی تعطیل شد.

- این متن، عین ترجمه‌ای است که رفیقی با نام "دوست شما" در ماه مه ٢٠١٣ برای این سایت فرستاده‌اند.—آرشیو عمومی لنین


lenin.public-archive.net #L2609fa.html